معنی صور
6 بازدید
(ع اِ) بوق. (مهذب الاسماء). شاخ حیوان که آنرا مینوازند. (غیاث اللغات). شاخ که در آن دمند. (منتهی الارب). نای. ناقور. قرن. شاخ. (منتهی الارب): دم صور بشناس و انگیختن روانها به تنها برآمیختن.اسدی. گیتی بمثل سرای کار است تا روز قیام و نفخت صور.ناصرخسرو. سندان بسنان چنان شکافد <۵۳۰۶۴۱۰۱۵۰۷۸۰۱>...چون صور که آسمان شکافد.خاقانی. رگ رگست این آب شیرین و آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور.مولوی. حریفان خلوت سرای اَلَست به یک جرعه تا نفخهٔ صور مست. سعدی (بوستان). و رجوع به صور اسرافیل شود.(اِخ) شهریست بر ساحل بحر متوسط، دارای ۷۰۰۰ تن سکنه و از پایتخت های فینیقیان است. این شهر دو قسمت است: یکی جزیره و دیگر صوری که بر ساحل است. تاریخ بنیاد آن تا به سه هزار سال قبل از میلاد بالا رود. بین صور و فراعنه مصر روابط بازرگانی محکمی برقرار بوده است. صور در حدود ۱۱۰۰ ق. م. رونقی یافت. این شهر از طرف آشوریان و بابلیان محاصره شد و بسال ۵۳۹ ق. م. ایرانیان آنرا تصرف کردند، سپس اسکندر بسال ۳۳۳ ق. م. هفت سال آنرا به محاصره گرفت. بسال ۱۱۲۴ م. صلیبیان بر آن دست یافتند و مسلمانان به سال ۱۲۹۱ م. / ۶۹۰ هـ . ق. آنرا از ایشان بازستدند. (المنجد فی الادب و العلوم). صور اکنون جزء متصرفات دولت لبنان است. مؤلف حدود العالم نویسد: شهریست از شام بر کران دریای روم و اندر وی مسلمانانند. شهریست با نعمت بسیار و کشت و بزر بسیار و خواسته های بسیار. مؤلف ایران باستان نویسد: شهر صور بواسطهٔ بوغاز تنگی که عرض آن ۴ استاد یا تقریباً ۷۰۰ ذرع بود، از ساحل فینیقیه جدا می شد و بنابراین حکم جزیره ای را داشت وقتی بادهای افریقا موسوم به آفریکوس وزیدن میگرفت آب این بوغاز را عقب زده، امواج را روی هم انبوه میکرد و بساحل میریخت. شهر دارای دیوارهای بلند و برج ها و باروهای محکم بود و این استحکامات را از هر طرف دریائی عمیق احاطه داشت. و در مورد محاصره اسکندر آرد: دیودور نویسد: (کتاب ۱۷ بند ۴) جهت عمدهٔ مقاومت صور این بود که می خواست اسکندر را معطل کند و بداریوش وقت دهد که او قشون جدیدی برای نبرد با اسکندر تهیه کند و مردم صور امیدوار بودند که با این کار طرف توجه دربار ایران گشته، پاداشهائی بزرگ خواهند یافت. (ایران باستان چ ۱ ص ۱۳۳۲). در مدتی که سپاهیان اسکندر شهر صور را به محاصره داشتند، مردم صور شجاعت و تدبیر را با یکدیگر بکار برده با مهارت و جانبازی زایدالوصفی چندانکه توانستند از هجوم دشمن ممانعت کردند، لیکن دوام محاصره از یک سو و رسیدن نیروهای کمکی از سوی دیگر سرانجام به تسخیر صور منتهی گشت. اسکندر پس از تسخیر صور، شقاوت و درندگی عجیبی از خود نشان داد که تنها از او بروز تواند کرد. او دستور داد تمام مردم شهر را جز آنانکه بمعابد پناه برده اند بکشند؛ ولی از مردم مسلح کسی بمعابد نرفت و تنها زنان و کودکان در معابد جمع شدند. باقی مردم را مقدونیها کشتند؛ دوهزار جوان صوری را بطول ساحل بدار آویختند. زنان و اطفال را اسیر کرده برده وار به مزایده نهادند. (ایران باستان صص ۱۳۳۲-۱۳۴۱). در قاموس کتاب مقدس آمده است: صور (صخره) شهریست فینیقی و بمسافت سفر هفت ساعت در جنوب صیدون واقع و بر یک یا دو جزیره بنا شده است. طولش از ساحل بقدر نصف میل و امتدادش تخمیناً یک میل میباشد و صور را در قدیم قسمت دیگری بر ساحل دریا بوده است. پلی نیوس گوید: که محیط جزیرهٔ صور دو میل و نصف و محیط خود جزیره و صور قدیم ۱۷ میلی بوده است. یونانیان و فینیقیان برآنند که صور یکی از شهرهای بسیار قدیم و زیبا است. هیرودوتس گوید که کاهنان صور وی را خبر دادند که صور ۲۷۵۰ سال قبل از مسیح بنا شده و در کتاب مقدس در عصر یوشع مذکور است و در آن وقت شهر حصارداری بوده. (صحیفهٔ یوشع ۱۹:۲۹)... دور نیست که اصل اهالی صور از صیدون بوده اند. (صحیفهٔ یوشع ۱۳؛ سفر خروج ۳۲:۳۰). و در وقت سلطنت داود و سلیمان حیرام که در آن زمان شهریار صور بود، با داود و سلیمان طریق مودت آماده داشت... و اهالی صور چوبها برای بنای هیکل اورشلیم و سایر بناهای مشهور اورشلیم میدادند. بدین طور که از سروهای آزاد لبنان از صور به یافا برده و از آنجا چوب ها به اورشلیم می بردند و صنعت کاران صور در اورشلیم همواره مشغول انجام صنایع مهمه و دقیقه می بودند. (دوم سموئل ۵:۱۱ و ۱۲ و اول تواریخ ایام ۲:۲ و ۳ و ۱۱). در سال ۷۲۰ ق. م. شلمنا صور را بمدت پنج سال محاصره کرد، لکن بعد از این مدت هم بمقصود خود موفق نگشته، از آن پس بخت النصر آنرا مدت سیزده سال محاصره نمود که انتهای آن ۵۹۲ ق. م. بود. لکن در تاریخ بهیچوجه من الوجوه مذکور نیست که بخت النصر آنجا را مفتوح ساخت یا نه. و یوسیفوس خود نیز این مطلب را محقق ننموده، اما تأویلات ایشان دربارهٔ آنچه در صحیفهٔ مقدسهٔ حزقیل ۲۹:۱۸ وارد گشته که از صور به جهت خدمتی که در آن نموده بود خودش و لشکرش هیچ فرد نیافتند. این است که در فتح و عدم فتح صور اختلاف دارند. بعضی گویند صور را مفتوح ساخته، لکن در آنجا مال و غنیمتی که با مخارج و زحمات شاقه فوق العاده او مطابقت نماید نیافت؛ ولی بعد از این واقعه صور خود را تابع و مطیع قوم فارس نموده، عمارتی عظیم برای حکومت فارس برآورده... صور حالیه در شمال غربی الجزیرهٔ قدیم واقع، طولش ربع میل و عرضش ۱۸۰ قدم بود، لکن بواسطهٔ شدت فراهم شدن ریگهای دریایی عرضش در نزدیک دشت یک میل و در نزد دیوار قدیم بیش از ثلث میل شده است و همواره آثار دیوار قدیم نمودار است و در آن دیوار سنگی بکار گذاشته شده است که طولش ۱۷ قدم و عرضش ۶ قدم و نیم میباشد و در کنار دریا سنگهای معظم و قطعات ستونهای شکسته بسیار است و فعلاً در عوض تجار و شاهزادگان، ماهی گیران دامهای خود را در آنجا می گسترانند. (حزقیال ۲۶:۱۴). و در آنجا کلیسایی متعلق بجماعت لاتین یافت میشود و امکان دارد که آن کلیسا درهای کلیسائی که در سنهٔ ۳۲۳ م. تقدیس شده اوسی بیوس در آنجا بشارت داد بنا شده باشد و فعلاً از این شهر پنبه و توتون و سنگ آسیا که از حوران آورده میشود می آورند و عدد نفوس تخمیناً ۵۰۰۰ است که نصف ایشان مسلم و باقی نصاری میباشند و در آنجا معدودی یهود و نیز مقبره ای بمساحت قلیل در بیرون شهر یافت می شود. میگویند قبر حیرام است و آثار قناتهای قدیمه که آب از کوه رأس العین در شهر می آمده است دیده میشود. (از قاموس کتاب مقدس صص ۵۶۶-۵۶۹): صور و عکه در امان امرت چون ارمن و نخجوان ببینم.خاقانی. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ صَ ] (ع مص) بانگ کردن. || کژ کردن و میل دادن یا شکستن چیزی را. (منتهی الارب). بچسبانیدن [ میل دادن ] . (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل) (تاج المصادر بیهقی). || متوجه کردن کسی را. (منتهی الارب). || پاره کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || (مص) روی آوردن. || (اِمص) کژی. || (اِ) صفحهٔ گردن. || کرانهٔ رود. || بیخ خرما. || خرمابنان ریزه لا واحد له یا جماعت. (منتهی الارب). || فراهم آمده. ج، صیران. || خرماستان. (مهذب الاسماء).[ صُ وَ ] (ع اِ) جِ صورة (صورت). (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل): باغ چون مجلس کسری شده پر حور و پری راغ چون نامهٔ مانی شده پر نقش و صور. فرخی. گهی چو مرد پریسای گونه گونه صور همی نماید زیر نگینهٔ لبلاب.لبیبی. مر آمیزش گوهران را بگوی سبب چه که چندین صور زو بخاست. ناصرخسرو. چون شخص دلیران همه پر ز زخم چو دست عروسان همه در صور.مسعودسعد. بخت نیک آرزورسان دل است که قلم نقشبند هر صور است.خاقانی. رجوع به صورت و صورة شود. - صور فلکی؛ رجوع بدان کلمه شود.[ صَ وَ ] (ع مص) کژ گردیدن. || بریدن و جدا کردن چیزی را. || روی آوردن بجهتی. || (اِ) صورة. || نوع. || صفت. (منتهی الارب).[ صِ وَ ] (ع اِ) جِ صورة. (منتهی الارب).(اِخ) نام پادشاه کشمیر که بهمن دختر او را به زنی گرفت. (مجمل التواریخ و القصص چ بهار ص ۵۳).[ صَ وْ وَ ] (اِخ) یاقوت نویسد: موضعی است و گمان دارم از اعمال مدینه است. (معجم البلدان).[ صُ وْ وَ ] (اِخ) دهی است بر شاطی خابور بین آن وفُدَین حدود چهار فرسنگ است و خوارج را در آن واقعه ای است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر