معنی صوار
7 بازدید
[ صِ ] (ع اِ) گلهٔ ماده گاوان. صیران. (منتهی الارب). القطیع من البقر. (اقرب الموارد). رجوع به صُوار شود. || بوی خوش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اندک از مشک یا نافهٔ آن. ج، اَصوِرة. (منتهی الارب). القلیل من المسک. (اقرب الموارد).[ صَ وْ وا ] (ع ص) عصفور صوار؛ گنجشک گویا و جواب ده، یعنی هرگاه بخوانی او را جواب دهد. (منتهی الارب). گنجشک که چون بخوانند او را پاسخ دهد. (اقرب الموارد).[ صُ ] (ع اِ) گلهٔ گاوان. || بوی خوش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ صُ وْ وا ] (ع اِ) گلهٔ گاو. (اقرب الموارد).[ صَ وارر ] (ع اِ) جِ صارَّه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به صارّه شود.
کلمات همقافیه با «صوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر