معنی صواب دیدن
9 بازدید
[ صَ دی دَ ] (مص مرکب) مصلحت دیدن. صَلاح دیدن. درست دانستن. استوار دانستن. تصویب کردن : آخر گفتند طغرل را که مهتر ما توئی بر هرچه تو صواب دیدی، ما کار میکنیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۳۲). شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب کرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب. خاقانی. دیدن مصطفی است حجت مه کاین دلیل صواب دیدستند.خاقانی. و بعد از آن خواست که بهرام چوبین در بلاد ترک رود و بهرام صواب نمی دید. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۹). برزویه گفت: اگر رأی ملک صواب بیند، بزرجمهر را فرمان دهد... (کلیله و دمنه). خردمند مباشرت خطرهای بزرگ به اختیار صواب نبیند. (کلیله و دمنه). عاقل در دفع مکاید دشمن تأخیر صواب نبیند. (کلیله و دمنه). ماهرویا روی خوب از من متاب بیخطا کشتن چه می بینی صواب؟سعدی.
کلمات همقافیه با «صواب دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر