معنی صوابنمای
6 بازدید
[ صَ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) راست نماینده. هدایت کنندهٔ به راست. درست نماینده. آنکه یا آنچه صواب را بنماید: بر ضمیر صواب نمای صاحبقران سعادت انتما خطور نمود. (حبیب السیر چ ۱ تهران ص ۱۲۴). به اقتضای رأی صواب نمایش میسر. (حبیب السیر چ ۱ تهران ج ۳ ص ۱). و رجوع به صواب نمودن شود.
کلمات همقافیه با «صوابنمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر