معنی صوابدید
8 بازدید
[ صَ ] (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب) صلاح دید. صَلاح و تجویز. (غیاث اللغات) (آنندراج). صواب اندیشیدن. مصلحت دیدن. تصویب. صواب شمردن. استصواب رأی. اعتقاد: آغازید آب عبدالجبار را خیرخیر ریختن و به چشم سبکی در او نگریستن و بر صوابدیدهای وی اعتراض کردن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۰). به صوابدید عبیداللََّه بن زیاد او را [ مروان بن حکم را ] بیعت کردند پس از مرگ معاویة ابن یزید. (مجمل التواریخ و القصص). شاه بی دستوری و صوابدید از وی [ ارسطو ] هیچ کار نکردی. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). هولاگو فرمود: مصلحت آن به ارغون مفوض است و به صوابدید اوی. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «صوابدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر