معنی صهر
6 بازدید
[ صِ ] (ع اِمص) خویشاوندی. (اقرب الموارد). || حرمت تزوج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) شوهردختر مرد. (اقرب الموارد). || شوهرخواهر مرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). داماد. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (منتهی الارب). در کشاف اصطلاحات الفنون آرد: در لغت پدرزن «خسر» کما فی الصراح. و محمد و ابوعبیده گفته اند: صهر هر کس هر یکی از ارحام محرم زوجه را گویند. و داخل این تعریف است هر یکی از ارحام محرم از زن پدر، پدرزن و زن پسر پدرزن و زن هر یکی از ارحام محرم پسر. پدرزن که همگی آنان را صهر نامند. کذا فی الهدایة. و امام حلوانی گوید: اصهار در عرف فقهاء هر یک از ارحام محرم زن شخص باشد. پس پدرزن و برادرزن و غیر آن دو داخل در این تعریفند. اما در عرف ما فقط پدرزن و مادرزن صهر باشند و لاغیر. فراء در تفسیر: فجعله نسباً و صهراً گفته: نسب کسانی را گویند که نکاح آنها حلال نباشد و صهر کسانی از قرابات را گویند که نکاح با آنها حلال باشد کذا فی جامع الرموز و البیرجندی فی کتاب الوصیة: آن سبلت و ریشش بکون خوش [ مادرزن ] دو پای خوش او بکون صهر.لبیبی. با حلم آنکه بود نبی را رفیق و صهر با علم آنکه بود ورا ابن عم و ختن.لامعی. و به حکم اشارت، اوتوشی را صهر شد. (جهانگشای جوینی). || قبر. (اقرب الموارد).[ صَ ] (ع ص) گرم از هر چیزی. || (مص) سوختن کسی را آفتاب. || گداختن چیزی را. (منتهی الارب). گذرانیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || چرب کردن و تر نمودن سر را به پیه گداخته و مانند آن. (منتهی الارب).[ ] (ع اِ) رمان. (تذکرهٔ ضریر انطاکی) (فهرست مخزن الادویه).[ صُ ] (ع ص، اِ) جِ صَهور. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر