معنی صنوبری
7 بازدید
[ صَ / صِ نَ / نُو بَ ] (ص نسبی) نسبت است به صنوبر که درختی است. (الانساب سمعانی). || همانند صنوبر در شکل. مخروطی کله قندی . و دل را از جهت مخروطی بودن آن صنوبری شکل گویند: دل صنوبریم همچو بید لرزانست ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست. حافظ. رجوع به صنوبر شود.[ صَ نَ بَ ] (اِخ) احمدبن محمد الحلبی، مکنی به ابی بکر. شاعریست و در فوات الوفیات اندکی از اشعار لطیف وی آمده است. بسال ۳۳۴ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۷۳).
کلمات همقافیه با «صنوبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر