معنی صنوبرقد
6 بازدید
[ صَ / صِ نَ / نُو بَ قَ ] (ص مرکب) آنکه قد او در راستی صنوبر را ماند. متناسب اندام. راست قامت : وگر بخواهی تا گردی ای صنوبرقد بعشق خویش گرفتار چون من مسکین. فرخی. غزل سرای شدم بر شکرلبی گل خد بنفشه زلفی و نسرین بری صنوبرقد.سوزنی. ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو نگاهداری دل کن پی نگاه مرو.صائب.
کلمات همقافیه با «صنوبرقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر