معنی صنعاء
7 بازدید
[ صَ ] (ع ص) منسوب به جودت صنعت بذات خود، مانند: حسناء و عجزاء و شهلاء و نسبت بدان صنعانی است برخلاف قیاس. (معجم البلدان). چربدست. ماهر. نیک دست.[ صَ ] (اِخ) موضعی است به یمن. (معجم البلدان). قصبهٔ یمن است. شهریست خرم و آبادان و هرچه از بیشتر نواحی یمن خیزد از این شهر خیزد و بانعمت ترین جائی است اندر همهٔ یمن و اندر همهٔ ناحیت عرب شهری نیست از وی بزرگتر و خرم تر و گندم و کشتهای دیگرشان بسالی دو بار ثمر دهد و جوسه بارویا چهار بار از غایت اعتدال هوای این شهر. و باره ای دارد از سنگ و گویند که نخستین بنائی که پس از طوفان کرده اند این است . (حدود العالم). نام صنعاء نخست «ازال» بود چون حبشیان بدانجا رسیدند و با روی سنگی آن شهر بدیدند، گفتند: این صنعت است، پس آن شهر را صنعاء نامیدند. و گویند منسوب است به صنعاءبن ازال بن یقطن بن عابربن شالخ... و گویند چون وهرز بدانجا رسید، گفت: صنعة صنعة، یعنی حبشیان آنرا نیک برآورده اند. (معجم البلدان). رجوع به دائرة المعارف اسلامی ذیل همین کلمه شود.[ صَ ] (اِخ) قریه ای بوده است بر باب دمشق. (معجم البلدان). رجوع به معجم البلدان شود.[ صَ ] (اِخ) (ائمه...) مقصود ائمه ای است که از حدود ۱۰۰۰ هـ . ق. به بعد در یمن ریاست کرده و در شمار ائمه سعدا محسوبند. رجوع به ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۹۴ شود.[ صَ ] (اِخ) یوم صنعاء علی زبید و مذحج، روزی است از ایام اسلام. (مجمع الامثال میدانی چ تهران ص ۷۶۸).
کلمات همقافیه با «صنعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر