معنی صندید
8 بازدید
[ صِ ] (ع ص، اِ) مهتر دلاور. ج، صنادید. || چیره. غالب. || باد تند. || سرمای سخت. || باران بزرگ قطره. || جماعت لشکر. || یوم حامی الصنادید؛ روز سخت گرم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صندید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر