معنی صنج
6 بازدید
[ صَ ] (معرب، اِ) چیزی است که از روی سازند (و مس و ارزیز نیز) و یکی را بر دیگری زنند تا آواز دهد، به هندی جهانچه است. (منتهی الارب). معرب جهانج باشد که لفظ هندی است. (غیاث اللغات). معرب سنج. <۵۳۰۶۴۱۰۱۵۰۶۵۰۱>...(حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ج ۲ ص ۱۳۳۶). صنجی که عرب بدان آشناست آن بود که از مس سازند و یکی بر دیگری کوبند، اما آن صنج که تارها دارد مخصوص عجم و معرب است. (مفاتیح العلوم خوارزمی). ج، صُنوج : ابا کوس و با نای و روینیه صنج ابا تازی اسپان و پیلان و گنج.فردوسی. همی آمد از آب آوای صنج خروشش همی ره نماید به گنج.فردوسی. به ابر اندر آمد دم کرنای خروشیدن صنج و هندی درای.فردوسی. || چنگ که سازی است. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء). رجوع به چنگ شود. || ماادری من ای صنج هو؛ یعنی نمیدانم که او کدام مردم است. (منتهی الارب).[ صُ نُ ] (ع اِ) کاسهای آبنوس یا چوبی است سیاه دیگر. (منتهی الارب). قصاع الشیزی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر