معنی صنبور
6 بازدید
[ صُمْ ] (ع اِ) خرمابن کم بار برهنه شاخ پوست رفتهٔ باریک ساق. || دهانهٔ کاریز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || خرمابن تنهاگانه. (منتهی الارب). المنفردة من النخیل. (اقرب الموارد). خرمابن جداگانه. (مهذب الاسماء). || ماسوره ای از آهن و ارزیز و مانند آن که بر آب دستان و خنور نهند و از آن آب خورند. || شاخها که از بیخ خرمابن برآمده باشد. || ناودان حوض یا سوراخی که از آن آب حوض بیرون رود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || تنهٔ خرمابن. || کودک خردسال. || فتنه. بلا. || باد گرم. || باد سرد. ضد است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) مرد بی برادر و فرزند. || بی مونس. بی یار. (منتهی الارب). || ضعیف. || خوار. || ناکس. فرومایه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ صُمْ ] (اِخ) نام دریائی است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صنبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر