معنی صنبرة
7 بازدید
[ صَمْ بَ رَ ] (ع اِ) سرگین و بول گاو و پیل و مانند آن که بر زمین افتاده باشد و خشک و سطبر و درشت شده باشد. (منتهی الارب). ما غلظ فی الارض من البول و الاخثاء. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || طعام دیاسة (پاکوفته). (منتهی الارب). || (مص) کم بار و باریک ساق گردیدن خرمابن. || (مص) گرفتن طعام دیاسة را. (منتهی الارب).[ صِ نْ نَ رَ ] (اِخ) جایگاهی است در اردن مقابل عقبة افیق در سه میلی طبریه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صنبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر