معنی صناع
7 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) چوبهاست که بدان آب را چندی بند کنند. || (ص) رجل صناع الیدین؛ ماهر باریک کار چربدست در پیشه و کار خود. (منتهی الارب). دست کار. چرب دست. (مهذب الاسماء).[ صُ نْ نا ] (ع ص، اِ) جِ صانع : صنعت صناع رصافه به اضافت تصنع و تنوق نقاشان آن روزگار در مقابلهٔ آن ناچیز شد. (ترجمه تاریخ یمینی ص ۴۲۱). وقتقونوین را بر سر اسیران و صناع بگذاشت تا آن زمستان در آن جایگه مقام کردند. (جهانگشای جوینی). رجوع به صانع شود.[ صَ ] (اِخ) حمصی وی را با دعبل بن علی حکایتی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر