معنی صموت
7 بازدید
[ صُ ] (ع مص) خاموش بودن. (منتهی الارب) (دهار) (غیاث اللغات). خاموش شدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): دست عشق فعل سکوت و مهر صموت بر دهان من نهاده است. (سندبادنامه ص ۷۴).[ صَ ] (ع ص، اِ) زره گران سنگ. آن زره که آواز ندهد چون پوشند. || شمشیر گذرنده. || شهد با موم که همهٔ خانهٔ آن پرشهد باشد. || ضربة صموت؛ زدن که استخوان برد و از آن درگذرد. (منتهی الارب). - جاریة صموت الخلخالین؛ دختر فربه و سطبرساقی که آواز خلخال او شنیده نمیشود. (منتهی الارب).[ صَ ] (اِخ) لقب عمروبن طائی شاعر است. (الانساب سمعانی).[ صَ ] (اِخ) نام اسب عباس بن مرداس است. (منتهی الارب).[ صَ ] (اِخ) نام اسب خفاف بن بدنه است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صموت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر