معنی صمم

معنی صمم

7 بازدید
[ صَ مَ ] (ع مص) کر شدن و نشنیدن. (منتهی الارب) (دهار) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || (اِمص) کری و گرانی گوش. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ترجمان علامهٔ جرجانی): ز دانش مرا گوش دل بود کر ز گوشم به علمش برون شد صمم. ناصرخسرو. || (ص) رجل صمم؛ مرد گذرنده در عزیمت. || مرد رسا در امور. || قوی. استوار. || (اِمص) از عیوب خلقی است در اسب و صمم آن است که اسب نشنود و علامت آن چنان است که پیوسته گوش خود را بطرف پشت سر نگاه دارد و اگر چوبی یا چیزی دیگری پشت سر وی به حرکت درآورند نشنود. (صبح اعشی ج ۲ ص ۲۴).
[ صِ مَ ] (ع ص، اِ) جِ صمة. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «صمم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید