معنی صمغ عربی
6 بازدید
[ صَ غِ عَ رَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) صمغ اعرابی. صمغ درخت طلح است. صاحب اختیارات بدیعی آرد: بهترین صمغها بود و نیکوترین او آن بود که صافی بود و چوب اندک داشته باشد و سپید و شفاف بود و چون در آب نهند زود بگدازد و طبیعت آن معتدل بود و گویند گرم و گویند سرد و خشک بود و در وی قبضی بود و جفافی به اعتدال و سرفهٔ گرم را نافع بود و آواز صافی کند و قوت بدهد و اسهال صفرائی را نافع بود و مقدار مأخوذ از وی دو مثقال بود و خشونت سینه و حلق و قصبه و شُش را نافع بود و حدت ادویه بشکند. اسحاق گوید: مضر است به سفل و مصلح وی کتیرا بود و بدل آن صمغ بادام و حب الاس. گویند مصلح وی شراب صندل و گلاب است. (اختیارات بدیعی).
کلمات همقافیه با «صمغ عربی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر