معنی صمعاء
7 بازدید
[ صَ ] (ع ص) تأنیث اَصمَع. خردگوش. (منتهی الارب). || شاة صمعاء؛ گوسپندی که گوش او با گوش آهو ماند. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). رجوع به اصمع شود. || (اِ) گوش خرد و لطیف منضم بسر و کرانهٔ گردن. (منتهی الارب). || گیاه گوالیده تازه گرد و فراهم آمده باریک یا گیاه بهمی گوالیده پیش از شکفت غنچهٔ آن. (منتهی الارب). المدملک المدقق من النبات او البهمی اذ ارتفعت قبل ان تنفقاً. (قطر المحیط). گیاه قوی شده. (مهذب الاسماء). || هر غلاف میوه فراهم آمده که هنوز شکفته نشده باشد. ج، صُمع. (منتهی الارب). کل برعومة مجتمعة لم تنفتح بعد. ج، صُمع. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «صمعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر