معنی صمصامة
6 بازدید
[ صَ مَ ] (ع اِ) تیغ که بازنجهد از زخم. (مهذب الاسماء). تیغ بران که بازنگردد. (منتهی الارب). || (ص) رجل صمصامة و فرس صمصامة. گذرندهٔ در کار و عزیمت. || درشت. || استوار. در همه معانی رجوع به صمصام شود.[ صَ مَ ] (اِخ) نام شمشیر عمروبن معدیکرب است: بعث عمربن الخطاب الی عمروبن معدیکرب ان یبعث الیه بسیفه المعروف بالصمصامة... (العقد الفرید چ محمدسعید عریان ج ۱ ص ۱۳۴). وصف سیف عمروبن معدیکرب الذی یقال له الصمصامة لموسی الهادی... (همان کتاب ج ۱ ص ۱۳۵). در البیان و التبیین چ قاهره ۱۳۵۱ هـ . ق. ج ۳ حاشیهٔ ص ۱۷ نیز صمصامة آمده است. رجوع به صمصام شود.
کلمات همقافیه با «صمصامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر