معنی صمر
7 بازدید
[ صَ ] (ع مص) زفتی کردن. || بازداشتن. || روان شدن آب از زمین نشیب در زمین برابر و هموار و قرار گرفتن در آن با جریان سست و ضعیف. || نیک ترش گردیدن شیر. (منتهی الارب).[ صِ ] (ع اِ) قرارگاه آب که سست رو باشد یا عام است. مستقر ماءالصامر. (منتهی الارب).[ صَ ] (ع اِ) گند. (منتهی الارب). النتن. (تاج العروس) (قطر المحیط). || بوی گوشت و ماهی تازه. (منتهی الارب). رجوع به صَمَر شود.[ صَ مَ ] (ع اِ) گند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بوی گوشت و ماهی تازه . (منتهی الارب). رجوع به صَمر شود.[ صُ ] (ع اِ) لب آب جامه و خنور. (منتهی الارب). || رجوع به صُبر شود. || سطبری خنور. ج، اصمار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر