معنی صمدخان

معنی صمدخان

6 بازدید
[ صَ مَ ] (اِخ) (حاجی...) ملقب به شجاع الدوله. وی یکی از مستبدان بنام است که با مشروطه خواهان آذربایجان نهایت بدرفتاری را معمول داشت. چون براثر مقاومت مردم آذربایجان، عین الدوله که از جانب محمدعلی شاه مأمور سرکوبی تبریز شده بود، کاری از پیش نبرد و عقب نشینی کرد محمدعلی شاه صمدخان را با لقب شجاع الدوله از تهران به مراغه فرستاد که به تبریز رود و آزادیخواهان را قلع و قمع کند. صمدخان چون به مراغه رسید، نخست به آزار مردم و گرفتن پول از ثروتمندان پرداخت، سپس رو به تبریز نهاد و در ۲۷ ذوالقعدهٔ ۱۳۲۶ هـ . ق. در خانقاه با آزادیخواهان روبرو شد و آنان را شکست داد و از آنجا روانهٔ خسروشاه گردید و پس از پیوستن سپاهیانی بدو رو به تبریز نهاد و آن شهر را به محاصره گرفت و بر محلاتی از تبریز دست یافت، لکن آزادیخواهان برابر او ایستادند و او را از تبریز راندند. صمدخان چون در تبریز کاری از پیش نبرد و مشروطه رونقی یافت به مراغه بازگشت و به حکومت پرداخت و خود را طرفدار مشروطه می شناساند؛ اما چون زمزمهٔ بازگشت مجدد محمدعلی میرزا به ایران آغاز شد، صمدخان انجمنی ساخت و به مردمان گفت: محمدعلی میرزا خواهد آمد و مرا نوشته است که به تبریز روم و مشروطه را براندازم. سپس رو به تبریز نهاد و پس از نبردهای طولانی عقب نشینی کرد و دیگر بار از در آشتی درآمد؛ اما پس از آنکه روسها به بهانه هائی وارد تبریز شدند و مردم کشی را آغاز کردند، صمدخان دیگرباره با پشتیبانی روسیان حکومت شهر را بدست گرفت و خونریزیهای فراوان کرد و چون بار دیگر کار آذربایجان سر و صورتی یافت، صمدخان چندی از آزار مردم دست کشید؛ اما باز به گردنکشی برخاست و دستور انتخابات را که بدو رسیده بود نادیده گرفت. پس از سقوط کابینهٔ علاءالسلطنه و روی کار آمدن کابینهٔ مستوفی الممالک صمدخان از کار حکومت بر کنار شد و به خانهٔ خود در نعمت آباد رفت و آنجا نیز نماند و روانهٔ تفلیس شد. رجوع شود به تاریخ مشروطه تألیف کسروی و تاریخ هیجده سالهٔ آذربایجان. آقای مورخ الدولهٔ سپهر در اخبار روز یکشنبهٔ ۱۱ ژوئیه ۱۹۱۵ م. نویسد: بموجب اخبار واصله از روسیه صمدخان شجاع الدوله فرمانفرمای تحمیلی آذربایجان که با مساعدت روسها پیرامون فجایع و مظالم بی شمار گردیده بود در خاک روسیه بمرض سرطان درگذشت. (ایران در جنگ بزرگ ص ۱۸۵).

کلمات هم‌قافیه با «صمدخان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید