معنی صمدجو
5 بازدید
[ صَ مَ ] (نف مرکب) جویندهٔ صمد. جویندهٔ خدا. خداپرست. خداطلب : احدگویان صمدجویان همه زیر زمین رفتند تو مهرویان مهوش را در این خاک گران بینی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «صمدجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر