معنی صمد
22 بازدید
[ صَ مَ ] (ع ص، اِ) مهتر. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). || (اِ) آنکه آهنگ به وی کنند در مهمات. (منتهی الارب). آنکه قصد کرده شود به وی در انجاح حوائج. (غیاث اللغات). پناه نیازمندان. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || پاینده. (منتهی الارب). دائم. (غیاث اللغات). || رفیع. (منتهی الارب). || بی نیاز. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). || رست از هر چیزی . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || المصمت الذی لاجوف له. (تاج العروس). || مردی که گرسنه و تشنه نشود در جنگ. (منتهی الارب). مردی که تشنه و گرسنه نباشد. (غیاث اللغات). || قومی که حرفه نباشد ایشان را. (منتهی الارب). القوم الذی لا حرفة لهم و لا شی ء یعیشون به. (اقرب الموارد).[ صَ ] (ع اِ) جای بلند درشت. (منتهی الارب). زمین بلند درشت. (مهذب الاسماء). المکان المرتفع الغلیظ. ج، اَصماد، صِماد. (اقرب الموارد). در معجم البلدان آرد که بهر سه حرکت (ص) بدین معنی آمده است. || (مص) آهنگ کردن. (منتهی الارب). قصد کردن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || سربند بستن شیشه را. || زدن. برپای کردن. || انتظار فرصت نمودن. || اثر نمودن سوختگی آفتاب در روی. (منتهی الارب).[ صَ ] (اِخ) آبی است ضباب را. (معجم البلدان). در اقرب الموارد آرد: آبی است رباب را.[ صَ ] (اِخ) روزی است از ایام عرب. (معجم البلدان).[ صَ مَ ] (اِخ) از اسماء حسنی است : هم نمودار سجود صمد است شمنان را که هوای صنم است.خاقانی. گر از درگه ما شود نیز رد پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد.سعدی.[ صَ مَ ] (اِخ) (شیخ...) طاهر نصرآبادی در ترجمهٔ وی چنین نویسد: از نواده های شیخ سعدی شیرازی است. مرد درویش و پاک طینت شکسته احوال بود. در زمان شاه جنت مکان شاه طهماسب جد پدری او که تیرانی بوده مواجب داشته. در زمان وزارت محمدخان آمده احکام جد خود را آورده آن وظیفه و مواجب را به اسم خود گذرانیده به شیراز رفت و در آنجا به امر کفش دوزی مشغول بود، محبت سرشاری به پسری بهمرسانیده او را متهم بفسق کردند از فرط تقوی و تعصب آلت تناسل خود را بریده در آن اوقات فوت شد این بیت از اوست: چون قلم پرگار یک پا در شریعت استوار پای دیگر سیر هفتاد و دو ملت میکنم. (تذکرهٔ نصرآبادی ص ۲۱۱). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ صَ مَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن قاسم عتقی مصری، مکنی به ابی الازهر. وی مانند پدر خویش یکی از ائمهٔ اعلام است. از پدر خود و ابن عیینه و ابن وهب حدیث کند و قرآن را بر ورش خواند و بسبب مکانتی که او راست، اندلسیان بر قرائت ورش اعتماد کردند و او برادر فقیه موسی بن عبدالرحمان است. وی بسال ۲۳۱ هـ . ق. درگذشت. (حسن المحاضره ص ۲۲۴ ج ۱).[ صَ مَ ] (اِخ) همدانی. مرحوم هدایت در ریاض العارفین وی را ستوده و چنین آرد: هو قطب العلماء مولانا شیخ عبدالصمد از اکابر محققین و اماجد محدثین بوده و در عتبات عالیات عرش درجات توقف نموده، در خدمت جناب سیادت مآب سیدسندآقا میر سیدعلی طاب ثراه تحصیل کرده در مرتبهٔ پرهیزکاری و زهد و ورع معاصران او را مسلم داشتندی و تخم اخلاصش در مزرعهٔ دل کاشتندی. قریب چهل سال در عتبات عالیات به مجاورت و اجتهاد میگذرانید، عاقبةالامر بخدمت جناب نور علی شاه اصفهانی رسید. واردات او را گزید اجازهٔ ذکر خفی گرفت و به تصفیه و تزکیه مشغول شد هم به اجازهٔ او بخدمت حاج محمد حسین اصفهانی شتافت و در صحبت وی تربیتها یافت. دیگر باره به کربلای معلی رفته ساکن شد و بحرالمعارف تصنیف فرمود. گویند مکرر میفرمود که عنقریب این محاسن سفید بخون من سرخ خواهد گردید تا آنکه در سنهٔ ۱۲۱۶ هـ . ق. در کربلا بدست وهابیان شهید شد و عمرش از شصت متجاوز بود که عالم را بدرود نمود این یک بیت از اوست: ز کعبه عاقبت الامر سوی دیر شدم هزار شکر که من عاقبت بخیر شدم.
کلمات همقافیه با «صمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر