معنی صمان
8 بازدید
[ صَ مْ ما ] (اِخ) زمین درشتی است دون جبل: ابومنصور گوید: زمینی است که در آن غلظت و ارتفاعی است و قاعده های فراخ دارد و زمینهای هموار و در آن سدر و گیاه می روید و چون فراخ سال بود همه عرب آنرا چراگاه سازد و صمان در روزگار قدیم بنی حنظله را بوده است و حزن بنی یربوع را و دهناء هر دو را و جز ابومنصور گوید: صمان کوهی است سرخ به زمین تمیم... و گویند صمان نزدیک رمل عالج است و بین آن و بصره نه روز راه بود. و ابوزیاد گفته است: صمان شهری است از بلاد تمیم و ذوالرمة مکانی از آنرا صمانة نامیده. (معجم البلدان).[ صَ مْ ما ] (اِخ) گمان دارم از نواحی شام است بظاهر بلقاء. (معجم البلدان).[ صَ مْ ما ] (اِخ) نصر گوید شهری است بنی اسد را. (معجم البلدان).[ صُ مْ ما ] (ع ص، اِ) جِ اصم. (منتهی الارب).[ صَ مْ ما ] (اِخ) دهی از دهستان طاغنکوه. بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور ۲۱۰۰۰گزی شمال باختری فدیشه. جلگه و معتدل. سکنهٔ آن ۷۰ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «صمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر