معنی صماخ
6 بازدید
[ صِ ] (ع اِ) سوراخ گوش. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). سوراخ باطنی گوش. || گوش. || آب کم. (منتهی الارب). || سوراخ دیده. (بحر الجواهر) (از آنندراج) (غیاث اللغات).[ صِ ] (اِخ) حفصی آرد: از نواحی یمامة یا نجد است و آن کوهی است و به قرب آن دهی است که آنرا خلیف صماخ گویند. (معجم البلدان).[ صُ ] (ع اِ) شاید که مشتق از دردی بود در صماخ و آن شکافتن گوش است چه این کلمه بر وزن ادواء (بیماریها) است، چون: سُعال و زُکام و حُلاق. (معجم البلدان).[ ] (اِخ) آبی است بر یک منزلی واسط آنرا که قصد مکه دارد. ابوعبداللََّه سکونی آرد: صماخ از آبها است که بین دو جبل طی و جبالی که بین آن و تیماء است قرار دارد. یاقوت گوید: ندانم آن صماخ همین است یا خطائی در روایت رخ داده. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صماخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر