معنی صماح
4 بازدید
[ صُ ] (ع ص، اِ) خوی بدبوی. || گند بغل. || داغ. || جانوری است مانند گربه که پشم بد دارد. دابة دون الوبر. (اقرب الموارد). || پیه گداخته که دواء بر شکاف پا نهند. || (مص) داغ کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صماح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر