معنی صلیل
8 بازدید
[ صَ ] (ع مص) فریاد کردن. || دراز شدن آواز لجام و اگر در صوت تو هم ترجیع باشد صَلْصَلَة گویند. رجوع به صلصلة شود. || شنیده شدن آواز بیض وقت کوفتن. (منتهی الارب). والبیض فی هام الکماة صلیل. (اقرب الموارد). || بانگ کردن میخ در وقت فروبردن آن در چیز سخت. || خشک شدن روده های شتران از شدت تشنگی. || خشک شدن خیک. (منتهی الارب). || (اِ) آواز آهن و مانند آن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). آواز آهن و آواز ضرب شمشیر. (غیاث اللغات). بانگ زخم شمشیر. (مهذب الاسماء). آواز خوردن شمشیر به یکدیگر. چکاچاک : دیو عشوه که او را به قطع مال مقاطعه وسوسه می دهد به صلیل شمشیر هندی در قاروره های قهر مقید گرداند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۶).
کلمات همقافیه با «صلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر