معنی صلیحی
6 بازدید
[ صُ لَ ] (ص نسبی) نسبت است به صلیح که نام جد این خاندان است. (از الانساب سمعانی).[ صُ لَ ] (اِخ) احمدبن علی بن محمد، مکرم صلیحی. وی از پادشاهان یمن است. بسال ۴۵۹ هـ . ق. پس از قتل پدر خود ولایت یافت، سپس با سعیدبن نجاح قاتل پدر خویش حرب کرد و او را بکشت و بر زبید استیلا یافت. وی مردی دلاور و حازم بود و او شوهر حرهٔ صلیحیه است و حره او را در کارهای وی کمک می کرد. صلیحی در صنعاء مرکز ملک خویش به سال ۴۸۴ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی ص ۵۱).[ صُ لَ ] (اِخ) علی بن محمدبن علی صلیحی. وی یکی از کسانی است که با حزم و قوت بر یمن استیلا یافت. پدر او قضاوت یمن داشت و او در خاندان علم و سیادت پرورش یافت و فقه آموخت و در پی ریاست شد و در سفر حج دلیل مردمان بود و کسانی را که در آنها نشان از اقبال بخود می یافت دلجوئی میکرد. چندانکه او را شصت یاور بدست شد. سپس به سال ۴۲۸ هـ . ق. بهنگام موسم آنان را بر دعوت مستنصر عبیدی صاحب مصر سوگند داد و بدانها در کوههای یمن قوت یافت و هنوز سال ۴۵۵ هـ . ق. نرسیده بود که همهٔ یمن را بدست آورد و ملوک آن سامان را بگرفت و صنعاء را مقر خود کرد. وی مردی مبارز، جبار، شاعر فصیح و از دهات ملوک است بسال ۴۷۳ هـ . ق. با شکوهی تمام قصد مکه کرد، در بین راه مردی به نام سعیدبن نجاح او را پیش از آنکه به مکه رسد غیلة بکشت. (الاعلام زرکلی ص ۶۹۱). و رجوع به وفیات الاعیان ابن خلکان شود.
کلمات همقافیه با «صلیحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر