معنی صلی
7 بازدید
[ صَ لْ یْ ] (ع مص) بریان کردن گوشت را یا در آتش افکندن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || در آتش درآوردن کسی. (منتهی الارب). در آتش درآوردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی). || بد سگالیدن کسی را. (منتهی الارب). بد سگالیدن. (مصادر زوزنی). || به هلاک افکندن. || کشیدن گرمی آتش را. || فریب دادن. || چاپلوسی کردن. || مدارا نمودن. || سوخته شدن به آتش. || کشیدن سختی کار را. (منتهی الارب).[ صُ لی ی ] (ع مص) کشیدن گرمی آتش را. || کشیدن سختی چیزی را. || گداخته شدن به آتش. || درآمدن در آتش. (از اقرب الموارد).[ صَ لا / صِ لا ] (ع مص) کشیدن گرمی آتش را. || کشیدن سختی چیزی را. || گداختن به آتش. || درآمدن در آتش. (از اقرب الموارد).[ ] (ع اِ) در تجوید علامت خاصه است مواردی را که وقف جایز است لیکن وصل اولی است.[ صَ لا ] (ع اِ) هیزم و فروزینهٔ آتش. وقود. || آتش. (اقرب الموارد).[ صُ لَ ی ی ] (اِخ) ناحیتی است قرب زبید به یمن. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر