معنی صلود
7 بازدید
[ صُ ] (ع مص) آواز دادن چقماق و آتش ندادن. (منتهی الارب). کند شدن آتش زنه. (تاج المصادر بیهقی). بیرون نامدن آتش آتش زنه. (مصادر زوزنی). || بخیل گردیدن. (منتهی الارب). ندادن چیزی سائل را. (اقرب الموارد).[ صَ ] (ع ص) اسب خوی ناکننده. (منتهی الارب). اسب بی خوی. اسب که خوی نیاورد. (مهذب الاسماء). || دیگ دیربجوش آینده. || ناقهٔ کم شیر درشت پوست پستان. || بر کوه برآینده از بیم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر