معنی صلوات
6 بازدید
[ صَ لَ ] (ع اِ) جِ صلا. (منتهی الارب). رجوع به صلا شود. || جِ صلاة و صلوة. رجوع به صلاة شود. درود. تحیت. رحمت. || نام درود خاص بر پیغمبر (ص) و آن جملهٔ «اللهم صل علی محمد و آل محمد» است نزد شیعه مذهبان، لیکن سنیان اغلب در این درود خاص آل را جزء نسازند. و این درود را پس از شنیدن نام محمد گویند و گاهی بهنگام دیدن چیزی بوالعجب یا مبارک یا باشکوه : بانگ صلوات از خلق دور پدید آمد کز دور پدید آمد از پیل تو عماری. منوچهری. در صلوات آمده ست بر سر گل عندلیب در حرکات آمده ست شاخک شاهسپرم. منوچهری. تا جای پدر بازستانند به دیوان آنها که سزای صلواتند و ثنااند.ناصرخسرو. بسؤال تو چو درماند بگوید به نشاط بر پیمبر صلواتی خوش خواهم به آواز. ناصرخسرو. آنکه او را دهیم ما صلوات گفت کالمکرمات دفن نبات.سنائی. چون نوبت نبوت او در عرب زدند از جودی و احد صلوات آمدش صدا. خاقانی. به سکون «ل» هم آمده است. رجوع به صلوات فرستادن شود.[ صَ لَ ] (ع اِ) کنائس جهودان. اصل آن به عبرانی صَلوتا است. (منتهی الارب) (المعرب جوالیقی ص ۲۱۱). کنشت. کنیسه. رجوع به صلوة شود.[ صَ لَ ] (اِخ) مرکز دهستان خروسلو از بخش گرمی شهرستان اردبیل، در ۱۵ هزارگزی باختر گرمی و در مسیر شوسهٔ گرمی اردبیل واقع است. جلگه، دشت، گرمسیر. سکنهٔ آن ۳۰۹ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «صلوات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر