معنی صلق
6 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) بانگ و فریاد سخت. || (مص) سخت بانگ کردن. (منتهی الارب). آواز برداشتن. (تاج المصادر بیهقی). || آمد و شد کردن در آب. || بانگ کردن. || کارزار کردن. || زدن کسی را به عصا. (منتهی الارب). به عصا زدن. (تاج المصادر بیهقی). || گستردن جاریه را پس جماع کردن با وی. || سخت جنگ انداختن در میان قومی. || گزند رسانیدن کسی را گرمی آفتاب. (منتهی الارب).[ صَ لَ ] (ع اِ) دشت گرد هموار. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر