معنی صلعاء
6 بازدید
[ صَ ] (ع ص) تأنیث اصلع. زن بی موی پیش سر. || (اِ) هر امر بزرگ و مشهور. || زمین باریک بی درخت و علف. || بلا. (منتهی الارب). داهیة. (مهذب الاسماء). || (اِمص) سختی. (منتهی الارب). - شجرة صلعاء؛ درخت که سر شاخهٔ آن افتاده باشد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صلعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر