معنی صلصلة
7 بازدید
[ صَ صَ لَ ] (ع اِ) باقیماندهٔ آب در تک حوض. (منتهی الارب). آب اندک در آبگیر ایستاده. (دهار). || بانگ لگام. (منتهی الارب). آواز زنجیر و آهن و جرس. (غیاث اللغات). بانگ درای. (نصاب). بانگ زنگ. رجوع به صلصلةالجرس شود. || (مص) بانگ کردن آهن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (دهار). || صاف شدن بانگ تندر. || بانگ و فریاد کردن. || بازگردانیدن آواز را در حلق. (منتهی الارب). || تهدید کردن و بیم دادن کسی را. (اقرب الموارد). || کشتن مهتر لشکر را. || لاف زنی کردن در حذاقت خود. (منتهی الارب).[ صُ صُ لَ ] (ع اِ) کبوتر. || موی فراهم آمده بر سر. || باقیماندهٔ آب در تک حوض. (منتهی الارب).[ صُ صُ لَ ] (اِخ) آبی است محارب را قرب ماوان. نصر گوید: گمان دارم بین ماوان و ربذه است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صلصلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر