معنی صلح کردن
7 بازدید
[ صُ کَ دَ ] (مص مرکب) آشتی کردن. سازش کردن. مصالحه. مسالمة: ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست. سعدی. حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بنده ایم ار صلح خواهی کرد با ما یا نبرد. سعدی. گر صلح کنی لطیف باشد در وقت بهار مهربانی.سعدی. صائب هزار بار ترا بیش گفته ام با خلق صلح میکن و با خود بجنگ باش. صائب. رجوع به صلح شود.
کلمات همقافیه با «صلح کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر