معنی صلح افتادن
6 بازدید
[ صُ اُ دَ ] (مص مرکب) سازش دست دادن. به مصالحه انجامیدن : میان خوارزمشاه و ختا صلح افتاد. (گلستان). رجوع به صلح شود.
کلمات همقافیه با «صلح افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر