معنی صلا زدن

معنی صلا زدن

7 بازدید
[ صَ زَ دَ ] (مص مرکب) آواز دادن برای طعام. آواز دادن. بانگ دادن. خواندن بسوی چیزی : برره قول کاسه گر کوس نوای نو زند برسر خوانچهٔ طرب مرغ صلای نو زند. خاقانی. زانکه زنی نان کسان را صلا به که خوری چون خر عیسی گیا.نظامی. به هر گوشه دو مرغک گوش بر گوش زده بر گل صلای نوش بر نوش.نظامی. هر دو بشبگیر نوائی زدند خانه فروشانه صلائی زدند.نظامی. در سرای مغان رُفته بود و آب زده نشسته پیر و صلائی بشیخ و شاب زده. حافظ. دم از سرّ این دیر دیرینه زن صلائی به شاهان پیشینه زن.حافظ. من از رنگ صلاح آن دم بخون دل بشستم دست که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد. حافظ. نپنداری که از قید جنون عشق دلگیرم صلا بر سنگ طفلان می زند آواز نخجیرم. محسن تأثیر (از آنندراج). رجوع به صلا شود. || بانگ دردادن برای نماز. آواز دادن برای نماز: روزت صلای شام هم از بامداد زد تو در نماز دیگر و پیشین چه مانده ای. خاقانی. رجوع به صلا شود.

کلمات هم‌قافیه با «صلا زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید