معنی صلات
6 بازدید
[ صِ ] (ع اِ) جِ صِلَة. عطایا. جوایز: صلات و مواهب پادشاهان بر من متواتر شد. (کلیله و دمنه). گر بسته بود بر تو در خانهٔ تو بود بر هر کسی گشاده طریق صلات تو. مسعودسعد. مات کن او را و ایمن شو ز مات رحم کن چون نیست او ز اهل صلات. مولوی.[ صَ ] (ع اِ) رجوع به صلاة و صلوة شود.[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان درکاسیده بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری. در ۲۴هزارگزی شمال باختری کیاسر. دارای ۴۵ تن سکنه. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ صَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان وردیمه سورتیچی بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری. در ۴۵ هزارگزی شمال باختری کیاسر. دارای ۴۵ تن سکنه. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «صلات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر