معنی صلاب
6 بازدید
[ صُ لْ لا ] (ع اِ) اسطرلاب بود. صاحب برهان و به پیروی از او مؤلف آنندراج آن را بر وزن گلاب ضبط کرده است : همی باز جستند راز سپهر به صلاب تا بر که گردد بمهر.فردوسی. همه زیج و صلاب برداشتند بدان نیز یک هفته بگذاشتند.فردوسی. منجم بیاورد صلاب را بینداخت آرامش و خواب را.فردوسی. بیاورد صلاب و اختر گرفت ز روز بلا دست بر سر گرفت.فردوسی. برفتند پویان بر شهریار همان زیج و صلابها در کنار.فردوسی. بصلاب کردند ز اختر نگاه هم از زیج او می بجستند راه.فردوسی. بدان منگر که سرهالم بکار خویش محتالم شبی تا دی بدشت اندر ابی صلاب و فرکالم.طیان. بگفت این و صلاب برداشته به ره دیده بان دیده بگماشته.اسدی. رجوع به اسطرلاب شود.
کلمات همقافیه با «صلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر