معنی صقب
6 بازدید
[ صَ ] (ع مص) بمشت زدن کسی را. || بلند کردن کسی را. || فراهم آوردن چیزی را. || (مص) بانگ کردن مرغ. || زدن بر چیز رست خشک. (منتهی الارب). الضرب علی کل شی ء مصمت. (اقرب الموارد). زدن بر روی چیز ساکن خشک. (تاج المصادر بیهقی). زدن بر چیزی خشک. (مصادر زوزنی). || (ص) دراز با فربهی از هر چیزی یا دراز با نزاری و لاغری. ج، صِقاب و صُقبان. (منتهی الارب). || (اِ) شتر کره. ج، صِقاب و صُقبان. (منتهی الارب). || ستون خانه یا ستون دراز در میان خانه. ج، صُقوب. (منتهی الارب). ستون خانه. (مهذب الاسماء).[ صَ قَ ] (ع مص) نزدیک گردیدن. (منتهی الارب). نزدیک شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) نزدیکی. || دوری. از لغات اضداد است. || (ص) نزدیک. (منتهی الارب). نزدیک کما قال النبی(ص): الجار احق بصقبه؛ ای بقربه.
کلمات همقافیه با «صقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر