معنی صفی‌قلیخان

معنی صفی‌قلیخان

6 بازدید
[ صَ قُ ] (اِخ) نصرآبادی آرد: صفی قلیخان ولد ذوالفقارخان حاکم قندهار. سلسلهٔ ایشان به مردانگی و همت مشهورند خصوصاً مشارالیه که در جنگ قلماق کاری که کسی یاد ندارد بعمل آورد. عالیجاه اللََّه وردی خان قوللرآقاسی طوری دیگر خاطرنشان نواب اشرف نموده او را بجنون نسبت داده اند. مدتی سلطنت درون با او بود در آنجا فوت شد شعرش این است: در حقیقت دشمنی ما را چو رنگ آل نیست زردی روی مرا از دوست میدارد نهان. * کرد عکس عارضت رشک بهار آیینه را نیست دیگر آرزوئی در کنار آیینه را. * ای بار خدای! کارسازنده توئی بنواز مرا زآن که نوازنده توئی بر خاک ره مذلت افتاده منم بر مسند عز و جاه پاینده توئی. (تذکرهٔ نصرآبادی ص ۲۹).

کلمات هم‌قافیه با «صفی‌قلیخان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید