معنی صفن
6 بازدید
[ صَ / صَ فَ ] (ع اِ) پوست خایهٔ مردم. (منتهی الارب). پوست خایه. (مهذب الاسماء). جلد بیضة الانثیان و هی کیس الانثیین. (بحر الجواهر). || خنور چرمین. (منتهی الارب). || ریهٔ شتر که بوقت بانگ و مستی از دهن بیرون آرد. (منتهی الارب). شقشقة. رجوع به صفنة شود.[ صُ ] (ع اِ) خنور از چرم که در وی آب کنند. (منتهی الارب). || توبرهٔ شبان و شتربان که زاد و اسباب خود در وی نهند. (منتهی الارب). رجوع به صفنة شود.[ صَ / صُ ] (ع اِ) سفره. (منتهی الارب).[ صَ فَ ] (ع اِ) آنچه در وی خوشه باشد از کشت. || خانهٔ زنبور که برای خود یا بچه ها ساخته و ترتیب داده باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر