معنی صفع

معنی صفع

6 بازدید
[ صَ ] (ع مص) سیلی زدن کسی را یا نرم زدن پس گردن کسی را. (منتهی الارب). سیلی زدن. (دهار) (غیاث) (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). قفا که زنند کسی را. طپانچه زدن. مشت بر قفای کسی زدن. || (اِ) پشت گردنی : صدهزاران صفع را ارزانیم گر زبون صفعها گردانیم.مولوی. گفت صوفی را چه باک از صفع حیز با چنین بیمار کمتر کن ستیز. مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص ۵۴۷). بر قفای صوفی آن حیرت پرست راست می کرد از برای صفع دست.مولوی. رجوع به صفعة شود.

کلمات هم‌قافیه با «صفع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید