معنی صفصاف
6 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) درخت بید. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). بید سپید. (مهذب الاسماء). خِلاف. (بحر الجواهر) (تذکرهٔ ضریر انطاکی).[ صَ ] (اِخ) شهری است از ثغور مصیصه. سیف الدولةبن حمدان به سال ۳۳۹ در آنجا غزوی کرد. (معجم البلدان). در مجمل التواریخ و القصص آرد: هارون این شهر را ویران کرد و مروان حفصه در جملهٔ قصیده ای گفته ست: ان امیرالمؤمنین المصطفی قدترک الصفصاف قاعاً صفصفا. (مجمل التواریخ والقصص ص ۳۴۴).
کلمات همقافیه با «صفصاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر