معنی صفرائی
6 بازدید
[ صَ ] (ص نسبی) منسوب به صفراء. زردآبی : و آن روغن را به آماس صفرائی اندر مالند. (نوروزنامه). کلکت طبیب انس و جان تریاک اکبر در زبان صفرائیی لیک از دهان قی کرده سودا ریخته. خاقانی. بست چون زردگل برعنائی کهربا بر نگین صفرائی.نظامی. رجوع به صفراء شود.
کلمات همقافیه با «صفرائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر