معنی صفرآباد
6 بازدید
[ صَ فَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قمرود بخش مرکزی شهرستان قم. در ۲۴هزارگزی شمال خاوری قم. جلگه و معتدل. دارای ۳۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، لبنیات. صنایع دستی قالیچه بافی. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ شاهسون هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ صَ فَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان فراهان بالا، بخش فرمهین شهرستان اراک. در ۱۸هزارگزی جنوب خاوری فرمهین. کوهستانی. سردسیر. سکنه آن ۴۱۲ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، بنشن، پنبه، ارزن، صیفی جالیز. شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی قالیچه بافی. راه مالرو دارد و از فرمهین اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).[ صَ فَ ] (اِخ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان. در ۱۴هزارگزی خاور کوزران. کنار رودخانهٔ مرک. دشت. سردسیر. دارای ۸۰ تن سکنه. مسلمان. آب آن از رود مرک. محصول آنجا غلات، حبوبات، دیم، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری. راه مالرو دارد. تابستان اتومبیل میتوان برد. یک قهوه خانه کنار راه دارد. زمستان گله داران حدود نفت شاه میروند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ صَ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. در ۳هزارگزی جنوب مسجدسلیمان کنار راه اتومبیل رو مسجدسلیمان به هفتگل. کوهستانی. گرمسیر. دارای ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از کارون بوسیلهٔ لوله. محصول آنجا غلات. شغل اهالی کارگری شرکت نفت، زراعت و گله داری است. چاه نفت دارد. ساکنین از طایفهٔ هفت لنگ بختیاری هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «صفرآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر