معنی صفد
9 بازدید
[ صَ فَ ] (ع مص) بند کردن کسی یا چیزی را و محکم نمودن. (منتهی الارب). بند کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || (اِ) بند. (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء) (ترجمان علامهٔ جرجانی). ج، اصفاد. || عطا. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ صَ فَ ] (اِخ) سامی بیک آرد: قصبه ای است مرکز قضاء صفد در سنجاق عکا از ولایت بیروت. ۴۵هزارگزی مشرق عکا و قریب ۵۰۰۰ تن در این مکان سکونت دارند و بر کوهی قریب ۵۰۰ گز برتر از سطح دریا واقع است و خرابهٔ قلعه ای از دورهٔ صلیبیان در آن دیده می شود و جائی بسیار باصفا و دلکش است و منظرهٔ دریاچهٔ طبریه و جبال حوران را نشان می دهد و گرداگرد آن را باغها و باغچه های سبز و خرم فرا گرفته و درختان زیتون دشت و هامون را طراوتی داده است. جمعی از علما از آنجا برخاسته اند. به سال ۱۸۱۹ و ۱۸۳۷ زلزلهٔ شدیدی در صفد روی داد و ۵۰۰۰ تن در زلزلهٔ دوم نابود شدند و قلعه و مدرسهٔ آن در این حادثه ویران شد. این قصبه از قلاع بسیار قدیم است و مدتی در دست صلیبیان بود. صلاح الدین ایوبی، ملک معظم و بیبرس آن را فتح کردند. این شهر مسقط رأس جمعی از علما است و در اندرون قصبه غاری بنام غار یعقوب موجود است و یهودیان آن را محترم می دارند.[ صَ فَ ] (اِخ) قضای صفد یکی از سنجاقهای پنجگانه ای است که سنجاق عکا را تشکیل می دهد و در انتهای شمال شرقی سنجاق واقع و از طرف مشرق بولایت سوریه و از سوی شمال بسنجاق بیروت و از سمت مغرب به عکا و قضای طبریه محدود است. اراضی آن ناهموار و در اکثر نقاط پوشیده از درخت و گلهاست و زمینهای این ناحیت حاصلخیز است و نهر شریعة در حدود شرقی آن جاری است. دریاچهٔ حوله هم در همین منطقه است. چندین نهر دیگر در آنجا جریان دارد که به دریاچهٔ طبریه می ریزد. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «صفد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر