معنی صفحة
6 بازدید
[ صَ حَ ] (ع اِ) کنارهٔ هر چیزی. (منتهی الارب). بر. کنار. جانب. ج، صفحات : آتشکده شود دل سوزان نهاد مرد زآن آبدار صفحهٔ سندان گداز تیغ.مسعودسعد. لعل ناگشته صفحهٔ خنجر گرم نابوده آتش پیکار.مسعودسعد. || یک سوی روی و یک سوی ورق. (مهذب الاسماء). ج، صفحات : چهرها چون صفحهٔ کتاب دیگرگون نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۲). || برگ. روی. رویه. ورق : خالیست بدان صفحهٔ سیمین بناگوش یا نقطه ای از غالیه بر یاسمن است آن؟ سعدی. عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند؟ همچو بر صفحهٔ گل قطرهٔ باران بهاری. سعدی. - صفحةالرجل؛ عرض صدره. (اقرب الموارد). پهنای سینه. بشرهٔ پوست چهره. - صفحهٔ گرامافون؛ صفحهٔ مدوری که از کائوچو و غیر آن سازند، ثبت و تولید اصوات را. - صفحهٔ گردن؛ علاط. صفحتا العنق؛ دو جانب آن. (بحر الجواهر).
کلمات همقافیه با «صفحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر