معنی صفح
5 بازدید
[ صَ ] (ع اِ) کنارهٔ هر چیزی. (منتهی الارب). || پهلوی مردم. || رخسار مردم. یقال: نظر الیه بصفح وجهه؛ ای بعرض وجهه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || رخسار شمشیر و پهنای آن. || پهنای هر چیزی. (منتهی الارب). پهنا. || صفح الجبل؛ بن کوه یا پائین کوه یا جای هموار از کمر آن و روی کوه. (منتهی الارب). برکوه. (مهذب الاسماء). || ناحیه، سرزمین. || (مص) روی گردانیدن. (منتهی الارب). || درگذشتن از کسی. (منتهی الارب). درگذشتن از گناه. (ترجمان علامهٔ جرجانی). درگذشتن از خطا. (غیاث اللغات). فا گذشتن از جرم. (مصادر زوزنی). عفو. تجاوز. ماجری درنوشتن. || اعراض. (منتهی الارب). اعراض کردن از کسی یا از چیزی. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || ترک دادن. || ترک کردن. || وارد کردن شتران را بر حوض. || رد کردن سائل را و بازگردانیدن او. (منتهی الارب). رد کردن سائل را. (تاج المصادر بیهقی). واگردانیدن کسی را از حاجت خویش. (مصادر زوزنی). || زدن کسی را به پهنای شمشیر. (منتهی الارب). شمشیر به پهنا به کسی زدن. (تاج المصادر بیهقی). || سیراب کردن کسی را بنوعی از شراب. || پهن گردانیدن چیزی را. || پیش کردن مردم را یک یک. || نشان دادن ورق را یکی یکی. || نظر کردن در ظاهر کار و نگریستن صفحات آن. (منتهی الارب).[ صَ فَ ] (ع اِ) پهنا، یقال: فی جبهته صفح؛ ای عرض فاحش. (منتهی الارب).[ صَ ] (اِخ) نام مردی است از بنی کلب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صفح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر