معنی صفت کردن

معنی صفت کردن

10 بازدید
[ صِ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) نعت. انتعات. (منتهی الارب). اتصاف. (تاج المصادر بیهقی). ستودن کسی یا چیزی را به نیکی یا زشتی یا بزرگی : چونین بتی که منت صفت کردم سرمست پیش میشنه بنشسته.عمارهٔ مروزی. که داند صفت کردن داد تو که داد و بزرگی است بنیاد تو.فردوسی. صفت کرد از آن چار پیکر به شاه که کس را نبود آنچنان دستگاه.نظامی. و کارها کردند بر سرخاک او که صفت نتوان کرد. (تذکرةالاولیاء). کمال حسن رویت را صفت کردن نمی دانم که حیران بازمی مانم چه داند گفت حیرانی. سعدی. صورت یوسف نادیده صفت می کردند چون بدیدند زبان همه از کار برفت.سعدی. دیگر نظر نکنم بالای سرو چمن دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری.سعدی. و این اسب ابی الفضل را بنزدیک یکی از خلفا صفت کردند. (تاریخ قم ص ۲۲۸). - کسی را صفت کردن؛ تحلیه. - صفت کردن به شجاعت؛ تشجیع. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «صفت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید